 |
موضوعات سایت |
|
|
|
 |
جستجو |
|
|
|
 |
لوگو سایت |
|
|
|
|
 |
زبان های دیگر |
|
|
|
 |
عنوان این پست مست و هوشیار
و از بخش
شعر , می باشد |
|
|
شعر رو از دیوان پروین اعتصامی اماده کردم این شعر رو خودم خیلی دوست دارم.
مست و هوشیار)
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت-مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست گفت زانسبب افتان و خیزان میروی-گفت جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست گفت نزدیک است والی را سرای انجا شویم-گفت والی از کجا در خانه خمار نیست گفت تا داروغه را گویم در مسجد بخواب-گفت مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست گفت دیناری بده پنهان و خود را وارهان-گفت کار شرع کار درهم و دینار نیست گفت از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم-گفت پوسیدست جز نقشی ز پود و تار نیست گفت اگه نیستی کز سر افتادت کلاه-گفت در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست گفت می بسیار خوردی زان چنین بی خود شدی-گفت ای بیهوده گو حرف کم و بسیار نیست گفت باید حد زند هشیار مردم مست را-گفت هوشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست
|
|
|
|
 |
مطالب پیشین
|
|
|
|
|
 |
اطلاعات سایت
|
|
مدیران و نویسندگان
رضا
کاویان
آمار بازدیدكنندگان
امروز :
دیروز :
كل :
مطالب و نظرات
كل مطالب :
كل نظر ها :
|
|
 |
لینكدونی |
|
|
|
 |
نظرسنجی |
|
|
|
 |
ساعت و تاریخ |
|
|
|
|